درگذشت منوچهر فرید در ملبورن؛ بازیگر موج نو
منوچهر فرید¹، بازیگر شناختهشدهای که با حضور در شماری از آثار شاخص موج نو سینمای ایران در یادها مانده بود، در ۸۹ سالگی در ملبورن² استرالیا³ درگذشت. خبر درگذشت او روز جمعه ۱۱ تیر منتشر شد. او متولد ۱۳۱۶ در تهران⁴ بود و از همنسلان چهرههایی چون علی نصیریان⁵، محمدعلی کشاورز⁶، پرویز فنیزاده⁷ و پرویز صیاد⁸ به شمار میرفت.
فرید که خودش علاقهای به شرح دلایل ترک ایران نداشت، پس از انقلاب ۱۳۵۷ به دلیل بهائی بودن از ادامهٔ فعالیت هنری در ایران بازماند. او در میانهٔ بهمن ۱۳۵۸، پس از پایان گرفتن دو فیلم «چریکه تارا» و «میراث من جنون»، ایران را ترک کرد و به آمریکا⁹ رفت و پس از چند سال در استرالیا³ ساکن شد.
از «رگبار» تا همکاریهای پیاپی با بهرام بیضایی
نام منوچهر فرید¹ در حافظهٔ سینمای ایران بیش از هر چیز با نقش «آقا رحیم» در فیلم «رگبار» ساختهٔ بهرام بیضایی¹⁰ گره خورده است. او سالها بعد گفته بود که این شخصیت را در مسیر داستان، نزدیکشونده به همدردی و صمیمیتی انسانی با معلم فیلم میبیند.
او از نسلی بود که تئاتر مدرن و سینمای متفاوت ایران را در دهههای ۴۰ و ۵۰ خورشیدی شکل داد؛ نسلی همدوره با چهرههایی مثل جمشید مشایخی¹¹، داود رشیدی¹² و دیگران. فعالیت هنریاش از اوایل دههٔ ۱۳۳۰ با تئاتر آغاز شد و پس از تجربههای صحنهای و نمایشهای زندهٔ تلویزیونی، از اوایل دههٔ ۴۰ به سینما راه یافت.
او در گفتوگویی که مهدی طاهباز¹³ در سال ۱۳۹۳ با او انجام داده بود، شروع علاقهاش به تئاتر را به کودکی و تماشای نمایشهای لالهزار¹⁴ ربط میداد؛ میگفت پدرش آنجا کار میکرد و هر وقت جلوی تئاتری صف طولانی میدید، بلیت میگرفت تا خانواده نمایش را ببینند. فرید بعدتر در محلهٔ خودشان با بچهها نمایش اجرا میکرد و سپس در خرمشهر¹⁵ هم گروه تئاتر راه انداخت.
از ادارهٔ هنرهای دراماتیک تا سینما
ورود جدی او به حرفهٔ بازیگری از ادارهٔ هنرهای دراماتیک¹⁶ و آشنایی با حمید سمندریان¹⁷ شروع شد. فرید در همان گفتوگو تعریف میکرد که بعد از بازگشت به تهران، به تلویزیون رفت و از طریق پرویز کاردان¹⁸ به سمندریان معرفی شد؛ سمندریان از او امتحان گرفت و او بهعنوان هنرپیشهٔ ادارهٔ هنرهای دراماتیک استخدام شد. فرید از سمندریان بهعنوان کسی یاد میکرد که روی شیوهٔ بیان و بازیاش اثر گذاشت و به او گفته بود صدایش «آهنگ» دارد و باید با این عادت رایج آن روزگار در بازیگری مقابله کند.
نخستین حضور سینمایی منوچهر فرید¹ با فیلم «خشت و آینه» به کارگردانی ابراهیم گلستان¹⁹ رقم خورد. او گفته بود گلستان و فروغ فرخزاد²⁰ اجرای نمایش «مردههای بیکفن و دفن» را دیدند و بعد چند بازیگر، از جمله فرید، برای بازی در صحنهٔ کلانتری آن فیلم انتخاب شدند.
کارنامهٔ کوتاه اما پراثر در ایران
کارنامهٔ سینمایی فرید در ایران کوتاه اما چشمگیر بود. او در ۱۴ سال، تا پیش از ترک ایران در سال ۱۳۵۸، در ۱۴ فیلم سینمایی بازی کرد؛ از جمله «خشت و آینه»، «رگبار»، «غریبه و مه»، «کلاغ»، «چریکه تارا»، «بلوچ»، «صدای صحرا»، «صمد و قالیچهٔ حضرت سلیمان» و «میراث من جنون».
نام او بیش از همه با بهرام بیضایی¹⁰ پیوند خورده است؛ فرید در چهار همکاری پیاپی با بیضایی حضور داشت و دو نقش ماندگار در «رگبار» و «چریکه تارا» از او به جا ماند. او بیضایی را فیلمسازی «سمبلیک» و اهل طرح پرسشهای بنیادین میدانست و دربارهٔ فیلم «غریبه و مه» گفته بود این اثر در ایران درست شناخته نشد و بسیاری به اشتباه دنبال رمز سیاسی در آن گشتند.
فرید دربارهٔ برخی فیلمهای کارنامهاش بیپرده حرف میزد. مثلاً دربارهٔ «بلوچ» ساختهٔ مسعود کیمیایی²¹ گفته بود چندان از فیلم خوشش نیامده و حتی نمیخواسته در آن بازی کند. دربارهٔ بعضی آثار دیگر هم اشاره میکرد که برای پیشبرد زندگی و تأمین معاش ناچار بوده پیشنهادهایی را بپذیرد.
«عیار تنها» و پروژهای که ساخته نشد
یکی از روایتهای مهمِ او به فیلم ساختهنشدهٔ «عیار تنها» برمیگردد؛ سناریویی از بهرام بیضایی¹⁰ که قرار بود منوچهر فرید¹ در آن بازی کند. به گفتهٔ خودش، بیضایی از او خواسته بود بدنش را برای نقش بسازد و او هم آمادهٔ بازی در نقش اصلی شده بود، اما بعد از دخالت «از بالا» و اصرار بر سپردن نقش به بازیگری دیگر، بیضایی قرارداد را پاره کرد و فیلم ساخته نشد.
خروج از ایران و مسیر مهاجرت
آخرین سالهای حضور فرید در ایران با «چریکه تارا» و «میراث من جنون» همزمان شد. او روایت کرده بود که هنگام فیلمبرداری «چریکه تارا» در شمال ایران، همسرش از او خواست جدیتر به خروج از ایران فکر کنند. او ابتدا تصور نمیکرد رفتن تصمیمی قطعی باشد، اما همسر و فرزندش را راهی آمریکا⁹ کرد و خودش بعد از پایان دوبلهٔ «چریکه تارا» و بازی در «میراث من جنون» از ایران خارج شد.
فرید زمان خروجش را حدود ۱۱ بهمن ۱۳۵۸ یادآوری کرده بود: بعد از پایان صدابرداری «چریکه تارا»، به خانهٔ بهرام بیضایی¹⁰ رفت، همانجا ماند و فردای آن روز، همسر بیضایی او را به فرودگاه رساند؛ سفری که به ترک دائمی ایران انجامید. او ابتدا به اسپانیا²² رفت، دو ماه آنجا ماند تا ویزای آمریکا بگیرد و سپس راهی آمریکا شد.
زندگی در آمریکا و استرالیا، دور از بازیگری
او میگفت در آمریکا، یک هفته بعد از ورود، کاری در زمینهٔ مونتاژ قطعات الکترونیک پیدا کرد، در همان کار پیشرفت کرد و بهعنوان سوپروایزر و سپس مدیر تولید کار کرد. بعد از پنج سال، از آمریکا به استرالیا رفت. خودش دلیل این جابهجایی را بیشتر نگرانی خانوادگی و یک اتفاق میدانست؛ میگفت در آمریکا احساس میکرد «فلسفهٔ غلطی» در جامعه جریان دارد و نگران دختر نوجوانش بوده است.
در استرالیا هم سراغ بازیگری برنگشت. فرید گفته بود هنگام خروج از فرودگاه با خودش عهد کرده دیگر کار هنری نکند، مگر برای دل خودش؛ و علتش را «خاطرهٔ خوب نداشتن از محیط هنری ایران» عنوان میکرد. با این حال تأکید داشت هنر از ذهنش بیرون نرفته است: وقتی کتاب میخواند، نمایشنامه میخواند یا فیلم میدید، همچنان خودش را «یک هنرپیشه» میدانست.
در بخش دیگری از روایتش، از سالهای کارگری در استرالیا گفت: بعد از مهاجرت در کارخانهٔ نساجی کار کرد و توضیح میداد کار را آنقدر دقیق انجام میداده که مشتریها از کیفیت برش پارچهها تعریف میکردند. وقتی از او پرسیده بودند ناراحت نیست که از بازیگری در ایران به کار در کارخانه رسیده، پاسخ داده بود: «فکر میکنم دارم در یک فیلمی نقش یک کارگر نساجی را بازی میکنم... ولی این فیلم طولانی است و من همینجور باید این نقش را هر روز بازی کنم.»
بازنگشتن به ایران
منوچهر فرید¹ هیچگاه به ایران بازنگشت. در پاسخ به این پرسش که آیا در این سالها دوست داشته سفری به ایران داشته باشد، گفته بود: «نه، ابداً.» و اضافه کرده بود: «ایران کابوس است برای من. کابوس وحشتناکی شده الان.»
پاورقی نامها
¹ Manouchehr Farid
² Melbourne
³ Australia
⁴ Tehran
⁵ Ali Nasirian
⁶ Mohammad Ali Keshavarz
⁷ Parviz Fannizadeh
⁸ Parviz Sayyad
⁹ United States
¹⁰ Bahram Beyzai
¹¹ Jamshid Mashayekhi
¹² Davoud Rashidi
¹³ Mehdi Tahbaz
¹⁴ Lalehzar
¹⁵ Khorramshahr
¹⁶ Department of Dramatic Arts
¹⁷ Hamid Samandarian
¹⁸ Parviz Kardan
¹⁹ Ebrahim Golestan
²⁰ Forough Farrokhzad
²¹ Masoud Kimiai
²² Spain
