Zang News

چالش جدید پارلمان استرالیا؛ تغییر حزب نمایندگان بدون از دست دادن کرسی

در استرالیا، نمایندگان پارلمان می‌توانند حزب سیاسی خود را ترک کنند، به حزب دیگری بپیوندند یا حتی از سوی حزب اخراج شوند، بدون آن‌که الزاماً کرسی خود را از دست بدهند. این موضوع بار دیگر پس از تغییر حزب برخی نمایندگان و پیوستن بارنابی جویس به وان نیشن مورد توجه... (برای ادامه اسکرول کنید)
چالش جدید پارلمان استرالیا؛ تغییر حزب نمایندگان بدون از دست دادن کرسی

سؤالِ پشتِ موج تازه جدایی‌های سیاسی در استرالیا

سیاست استرالیا دوباره با یک سؤال آشنا روبه‌رو شده است: وقتی یک سیاستمدار از یک حزب بزرگ جدا می‌شود، این کار «از روی اصول» است یا یک حرکت تاکتیکی برای بقا در فضای سیاسیِ در حال تغییر؟

این بحث پس از آن دوباره داغ شد که موئیرا دی‌مینگ¹، نماینده پیشین لیبرالِ ویکتوریا²، اعلام کرد پیش از انتخابات ایالتی نوامبر به حزب محافظه‌کار فمیلی فرست³ می‌پیوندد و رهبری آن را بر عهده می‌گیرد. این تصمیم توجه‌ها را به رابطه سیال‌ترِ این روزها میان نمایندگان منتخب، احزاب سیاسی و رأی‌دهندگان جلب کرده است.

وفاداری حزبی در برابر هویت سیاسی

احزاب سیاسی معمولاً برای نامزدها یک چارچوب آماده فراهم می‌کنند: سازماندهی، تأمین مالی، تدوین سیاست‌ها و یک برند شناخته‌شده. در مقابل، از نمایندگان پارلمان انتظار می‌رود در مسیر کلی حزب حرکت کنند و در رأی‌گیری‌های مهم، انضباط حزبی را حفظ کنند.

اما وقتی یک سیاستمدار احساس کند حزبش از رأی‌دهندگانی که او نمایندگی‌شان می‌کند فاصله گرفته، این معامله سخت‌تر می‌شود.

حزب لیبرال⁴ به‌طور ویژه تحت فشار جریان‌ها و احزاب راست‌گراتر قرار دارد. گزارش‌های ای‌بی‌سی⁵ به نگرانی‌هایی درون حزب اشاره کرده‌اند که اگر لیبرال‌ها در موضوع‌هایی مثل مسکن و مهاجرت، به وان نیشن⁶ میدان بدهند، ممکن است در آینده «منقرض» شوند.

اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که بحثِ جدایی‌ها را حساس می‌کند: اگر یک سیاستمدار باور داشته باشد که حزب بزرگ دیگر بازتاب‌دهنده دیدگاه هواداران سنتی‌اش نیست، ماندن در حزب می‌تواند «خدمت مسئولانه» تلقی شود یا «حفظ موقعیت سیاسی» به قیمت کنار گذاشتن اصول.

نشانه‌ای از تکه‌تکه شدن سیاست

جدایی‌ها می‌تواند نشانه‌ای باشد از اینکه سیستم سیاسی استرالیا بیشتر از گذشته تکه‌تکه شده است.

به‌جای رقابت صرف میان لیبر⁷ و ائتلاف⁸، رأی‌دهندگان حالا با دامنه وسیع‌تری از احزاب کوچک و مستقل‌ها روبه‌رو هستند. نمایندگان سابق احزاب بزرگ گاهی به سراغ احزاب کوچک‌تر می‌روند تا روی یک سکوی ایدئولوژیک متمرکزتر بایستند؛ و هم‌زمان احزاب قدیمی باید در چند جبهه برای دیده شدن رقابت کنند.

پیوستن دی‌مینگ به فمیلی فرست از این جهت مهم است که به این حزب یک چهره شناخته‌شده‌تر و یک پروفایل انتخاباتی شفاف‌تر می‌دهد؛ اما در عین حال این سؤال را هم مطرح می‌کند که آیا احزاب کوچک می‌توانند «شناخت فردی» را به «حمایت سازمانی پایدار» تبدیل کنند یا نه.

در سیاست فدرال هم همین فشار دیده می‌شود. گزارش‌های اخیر به تنش میان چهره‌های لیبرال و رهبر وان نیشن، پالین هنسن⁹، پرداخته‌اند؛ از جمله اختلافی که نام اندرو هستی¹⁰ (از چهره‌های مطرح لیبرال) در آن مطرح شده است. چنین درگیری‌هایی نشان می‌دهد رقابت حزبی، به‌خصوص وقتی دو طرف دنبال رأیِ یک طیف مشابه‌اند، می‌تواند جنبه شخصی هم پیدا کند.

اصل‌گرایی یا محاسبه سیاسی؟

تقریباً هر جداییِ حزبی با این پرسش همراه است که انگیزه چه بوده است.

حامیان معمولاً عبور از مرزهای حزبی را یک تصمیم «وجدانی» معرفی می‌کنند و می‌گویند سیاستمدار باید وقتی رهبری، سیاست‌ها یا فرهنگ حزب دیگر با باورهایش هم‌خوانی ندارد، آزادیِ ترک حزب را داشته باشد.

منتقدان ممکن است همان تصمیم را یک محاسبه انتخاباتی ببینند: تلاش برای پیدا کردن آینده‌ای امن‌تر، گرفتن یک جایگاه رهبری، یا جذب رأی‌دهندگانی که از احزاب بزرگ ناراضی‌اند.

در عمل، این دو روایت می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند. تصمیم‌های سیاسی معمولاً محصول یک عامل واحد نیستند؛ باور شخصی، دعواهای جناحی، جاه‌طلبی و تغییر سلیقه رأی‌دهندگان می‌تواند هم‌زمان در یک جدایی نقش داشته باشد. نکته اصلی این است که آیا رأی‌دهنده‌ها این تغییر را «باورپذیر» می‌دانند یا نه؛ چون سیاستمداری که حزب عوض می‌کند باید توضیح بدهد این تصمیم با یک خط فکری ثابت می‌خواند، نه با یک فرصت کوتاه‌مدت.

جدایی‌ها برای احزاب بزرگ چه معنایی دارد؟

برای احزاب بزرگ، جدایی‌ها معمولاً مثل چراغ هشدار عمل می‌کند. این اتفاق‌ها می‌تواند شکاف‌های داخلی را آشکار کند؛ شکاف‌هایی که رهبران ترجیح می‌دهند درون حزب مدیریت شود. در عین حال، به احزاب کوچک فرصت می‌دهد خودشان را «اصیل‌تر» یا «ضد ساختار سیاسی» معرفی کنند.

چالش حزب لیبرال پررنگ‌تر است: باید هم‌زمان خواسته‌های جناح‌های میانه‌رو و محافظه‌کار را مدیریت کند و در برابر رقابت وان نیشن و دیگر گروه‌های راست‌گرا واکنش نشان بدهد. گزارش‌هایی درباره اختلاف‌نظر لیبرال‌ها بر سر اینکه چگونه به هنسن پاسخ بدهند، نشان می‌دهد حفظ یک پیام واحد چقدر دشوار است.

از طرف دیگر، لیبر هم با چالشی متفاوت اما مرتبط روبه‌رو است: اینکه رأی‌دهندگان ناراضی به‌صورت دائمی به کراس‌بنچ¹¹، گرینز¹² یا گزینه‌های دیگر کوچ نکنند.

نقش رأی‌دهنده

در نهایت، جدایی‌ها در صندوق رأی سنجیده می‌شوند.

رأی‌دهندگان ممکن است از نماینده‌ای که از حزبش جدا شده حمایت کنند اگر فکر کنند این کار نشانه شجاعت و استقلال بوده است. اما ممکن است همان رأی‌دهندگان، تغییر را «ترک مأموریت» بدانند؛ چون نماینده با یک برچسب حزبی مشخص انتخاب شده بود.

اینجا یک تنش دموکراتیک شکل می‌گیرد: نمایندگان به عنوان «فرد» انتخاب می‌شوند، اما اغلب با «نام حزب» رأی می‌آورند. وقتی نماینده‌ای وابستگی‌اش را عوض می‌کند، سؤال پایه‌ای این است: مردم به «شخص» رأی داده‌اند، به «حزب»، یا به هر دو؟

بحث‌های فعلی در استرالیا نشان می‌دهد پاسخ ساده‌ای وجود ندارد. رشد احزاب کوچک، اختلاف‌های جناحی و تغییر وفاداری رأی‌دهندگان باعث شده هویت حزبی مثل گذشته ثابت و قابل پیش‌بینی نباشد.

به این ترتیب، سؤال اصلیِ پشتِ جدایی‌های سیاسی فقط این نیست که چرا یک سیاستمدار حزبش را عوض می‌کند؛ بلکه این است که آیا احزاب بزرگ استرالیا هنوز آن‌قدر گسترده و منسجم هستند که بتوانند هم اعضایشان و هم رأی‌دهندگانشان را کنار هم نگه دارند یا نه.

پاورقی نام‌ها (اصل انگلیسی):
¹ Moira Deeming
² Victoria
³ Family First
⁴ Liberal Party
⁵ ABC (Australian Broadcasting Corporation)
⁶ One Nation
⁷ Labor
⁸ Coalition
⁹ Pauline Hanson
¹⁰ Andrew Hastie
¹¹ crossbench
¹² Greens

Source: 7news.com.au, abc.net.au, theguardian.com, sbs.com.au, smh.com.au, news.com.au, ground.news, noticer.news, livedoor.com, andrewhastie.com.au

Share: